جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱ ساعت: ٧:٥٤ ‎ب.ظ
  •  

    تنها داروئی که 2 خاصیت داره چشم های قشنگ توست

    که هم آرومم میکنه هم داغون !

     

    .

    .

    .

    گاه برای ساختن باید ویران کرد ، گاه برای داشتن باید گذشت

    و گاه در اوج تمنا باید نخواست . . .

    .

    .

    .

    عمر من غارت شد ، و غارتگر من دور شد ، من صبوری کردم و غارتگرم مغرور شد  . . .

    .

    .

    .

    دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست ، جای چشم ابرو نگیرد ، گرچه او بالاتر است . 

    .

    .

    .

    پشت پلکم عکستو نقاشی کردم گلکم ، تو رو میبینم تا وقتی چشم میبندم گلکم

    ای پیام این تبسم که رو لبهای منه ، خیلی وقته که به گریه هام میخندم گلکم

    .

    .

    .

    هر رهگذری محرم اسرار نگردد ، صحرای نمک زار ، چمن زار نگردد

    هرجا که رسیدی مکش طرح رفاقت ، هر کس که به تو یار وفادار نگردد . . .

    .

    .

    .

    بوسه ابتکاریست از طبیعت ، برای زمانیکه احساس در کلام نمی گنجد . . . میبوسمت

    .

    .

    .

    باید که مهربان بود ، باید که عشق ورزید ، زیرا که زنده بودن ، هر لحظه احتمالیست

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱ ساعت: ٧:٤٥ ‎ب.ظ
  • هوا گرفته بود 
     بارون می بارید
    کودکی رو به آسمون کرد و گفت:
    خدایا گریه نکن درست می شه...

     

    یک روزی 
    یک جایی
    بالاخره
    اونی که مال مال خودته
    میاد و
     توچشمات نگاه میکنه
    ومیگه
    عشقم دیرپیدات کردم
    اما بالاخره پیدات کردم 
    بعد دستشو میندازه دوره کمرتو میگه
    دیگه نمیزارم ازم دوربمونی 

    خداکنه اون روز بارونم نم نم بباره

     

    به آسمان که نگاه میکنم
    به طلوع و غروب خورشیدکه می نگرم
    وقتی ستاره های زیبا  بهم چشمک میزنن
    حتی وقتی قرص زیبای ماه رو میبنیم 

    یادم می افته که یکی هست که خیلی دوستم داره  وهمیشه مراقبمه 
    ناله های گاه و بیگاهم برای اینکه بیشتربهم توجه کنه
    همین و دیگرهیچ

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱ ساعت: ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ
  • امروز دربیداری کابوس وحشتناکی را تجربه میکنم
    وچه بیرحمانه واقعیت های زشت زندگی جلوی دیدگانم به حرکت درمی آیند
    تو می گویی ومن آتش میگیرم
    ذره ذره ازدرون آب میشوم
    ملتمسانه نگاهت میکنم
    دوست دارم بگویم دوست من بس است میدانم همه اینهارا میدانم سالهاست که هرروز همه اینها را برای خودم مرورمیکنم
    وقتی مرا الهه صبرخطاب میکنی بیشتر خورد میشوم
    دیگر این واژه عذابم میدهد
    توهمچنان می گویی و می گویی و ضربان قلبم بیشتر وبیشتر میشود
    واقعیت ها چنان زشت بنظرم می آید که دیگر توان نشستن ندارم 
    ازجایم بلند میشود 
    سرم گیج میرود دستانم یخ زده نگاهم مات می شود به صورتت 
    این کلمات آخررا دیگرنمیتوانم تحمل کنم
    زانوهایم سست شده وگویی به یکباره خون دررگهایم منجمد میشود 
    همانجا مینشینم
    ضربان قلبم آنچنان بالا رفته که باهرضربه درقفسه سینه ام درد میپیچد
    وجمله آخرت سیلی محکمی به صورتم میکوبد که گوشهایم را کرمیکند 
    چون مرده ای روبرویت نشسته ام 
    دوست دارم فریاد بزنم
    اما توان این کارراهم ندارم
    دوست دارم این قلب لعنتی را ازسینه درآورم وبه خداپس بدهم 
    وبگویم ای خدای من  قلبم را بگیر وکمی آرامش بجای آن برایم بفرست
    فقط کمی آرامش 

    پروردگارا ای کاش بجای اینهمه صبر کمی آرامش برایم مقدرمیکردی


    برچسب ها :
  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱ ساعت: ٧:۳٦ ‎ب.ظ
  •  

    به خدا غنچه شادی بودم دست عشق آمد و از شاخه ام چید

    شعله آه شدم صد افسوس ٬ که دلم باز به دلدار نرسید  . . .

     

    .

    .

    .

    ما طعم شیرین یافتن را در طعم تلخ از دست دادن یافتیم

    و در این میان سهم ما تنها یک یادت به خیر ساده بود . . .

    .

    .

    .

    با غم سر کن که شادی از کوی تو رفت / با شب بنشین که آفتاب از کوی تو گریخت  . . .

    .

    .

    .

     ماکه گفتیم مال یاریم غیر دل چیزی نداریم / بی شما خزون سردیم ٬ با شما ته بهاریم

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱ ساعت: ٧:۳٥ ‎ب.ظ
  •  

    زندگی غمکده ای بیش نبود / بهر ما جز غم و تشویش نبود

    به کدام خاطره اش خوش باشم / که کدام خاطره اش نیش نبود . . .

     

    .

    .

    .

    چه سخته در جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن

    به چشم دیگران چون کوه بودن ولی در خود به آرامی شکستن . . .

    .

    .

    .

    ساکنان دریا پس ار مدتی صدای امواج را نمیشنوند

    چه سخت است قصه عادت . . .

    .

    .

    .

    روزگاری جاده ای بودم غرق تردد ، جاده ای که از رفت و آمد لحظه ای خالی نمیشد

    من که بسیار غریبان را به آبادی رساندم ، عاقبت خود ماندم و ویرانه و تنهائی خود . . .

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱ ساعت: ٧:۳٢ ‎ب.ظ
  •  

    گله دارم ز همه قول و قراری که نشد / سردی عشق تو و فصل بهاری که نشد

     

    .

    .

    .

    عشقی که تنها با یک نگاه آغاز میشود ، با شناخت سست و سست تر میشود

    ولی عشقی که با شناخت آغاز میشود با هر نگاهی عمیق و عمیق تر میشود . . .

    .

    .

    .

    چه ساده بودم آن هنگام که میپنداشتم ترکیدن بادکنک آبی ام ناگوار ترین حادثه

    عالم است . . .

    .

    .

    .

    ز درد عشق تو با کس حکایتی که نکردم / چرا وفای تو کم شد ، شکایتی که نکردم . . .

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱ ساعت: ٧:٢۸ ‎ب.ظ
  • من عمر تباه کردم ، اما توبه / من نامه سیاه کردم ، اما توبه

    در محضر دیدگانت ای صاحب عصر / صد بار گناه کردم ، اما توبه . . .

     

     

    .

    .

    .

    زندگی کوتاهتر از آن است که عشق ورزیدن را برای لحظه آخر بگذاریم . . .

    .

    .

    .

    روز و شب فکر توام ، در خواب میبینم تو را  / خواب شب پوج است ، من بیدار میخواهم تو را

    .

    .

    .

    میگن عاشق ها عشقشون رو زیبا میبینن ، این دفعه که دیدمت زیباتر شده بودی

    نمیدونم هر دفعه تو زیباتر میشی یا من عاشقتر !؟؟

    .

    .

    .

     

    اشک رازی است ، لبخند رازی است ، عشق رازی است

    اشک آن شب ، لبخند عشقم بود . . . !

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱ ساعت: ٢:٢۱ ‎ب.ظ
  • A,B,C,D,E,F,G,H, _ ,J,K,L,M,N,O,P,Q,R,S,T,U,V,W,X,Y,Z

    دنبال I نگرد ! چون فدای U شده !!!

     

    .

    .

    .

    نه گل خواهد ز بوستان ها جدائی ، نه دل دارد خیال بی وفائی

    ولیکن چرخش چرخ ستمگر زند بر هم رسوم آشنائی . . .

    .

    .

    .

    غم زمانه خورم یا فراغ یار کشم ؟ به طاقتی که ندارم کدام بار کشم . . . ؟

    .

    .

    .

    غم خانه عشق تو به رضوان ندهم ، یک خار تو را به صد گلستان ندهم

    تو معدن عشق آرزوهای منی ، من کفر تو را به گنج ایمان ندهم . . .

    .

    .

    .

    یک شب از عمرم صفحاتی خواندم ، چون به نام تو رسیدم لحظاتی ماندم

    همه دفتر عمرم ورقی بیش نبود ، همه تکرار تمنای تو بود . . .

    .

    .

    .

    برچسب ها :
  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱ ساعت: ٢:٢٠ ‎ب.ظ
  •  

    تنها داروئی که 2 خاصیت داره چشم های قشنگ توست

    که هم آرومم میکنه هم داغون !

    .

    .

    .

    گاه برای ساختن باید ویران کرد ، گاه برای داشتن باید گذشت

    و گاه در اوج تمنا باید نخواست . . .

    .

    .

    .

    عمر من غارت شد ، و غارتگر من دور شد ، من صبوری کردم و غارتگرم مغرور شد  . . .

    .

    .

    .

    دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست ، جای چشم ابرو نگیرد ، گرچه او بالاتر است .

    .

    .

    .

    پشت پلکم عکستو نقاشی کردم گلکم ، تو رو میبینم تا وقتی چشم میبندم گلکم

    ای پیام این تبسم که رو لبهای منه ، خیلی وقته که به گریه هام میخندم گلکم

    .

    .

    .

    هر رهگذری محرم اسرار نگردد ، صحرای نمک زار ، چمن زار نگردد

    هرجا که رسیدی مکش طرح رفاقت ، هر کس که به تو یار وفادار نگردد . . .

    .

    .

    .

    بوسه ابتکاریست از طبیعت ، برای زمانیکه احساس در کلام نمی گنجد . . . میبوسمت

    .

    .

    .

    باید که مهربان بود ، باید که عشق ورزید ، زیرا که زنده بودن ، هر لحظه احتمالیست

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱ ساعت: ٢:۱٤ ‎ب.ظ
  • شنیدی که دلم گفت بمان ، ایست ، نرو / به خدا وقت خدا حافظی ات نیست ، نرو

    نکند فکر کنی در دل من مهر تو نیست / گوش کن نبض دلم زمزمه اش چیست ، نرو . . .

    .

    .

    .

    خواستم یه اس ام اس توپ برات بفرستم ، وسط راه منفجر شد !

    همه فهمیدن دوستت دارم  . . . !

     

    .

    .

    .

    عشق تو مانند روح در وجود من است که فقط هنگام مرگ از هم جدا میشویم . . .

    .

    .

    .

    مینویسم خاطرات با اشک و آه / در شبی غمگین و تاریک و سیاه

    مینویسم خاطرات از روی درد / تا بدانی دوریت با من چه کرد . . .

    .

    .

    .

    بر تن ما نکند آتش دوزخ اثری / چون به آتش کده مهر شما سوخته ایم . . .

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱ ساعت: ٢:۱٤ ‎ب.ظ
  • شنیدی که دلم گفت بمان ، ایست ، نرو / به خدا وقت خدا حافظی ات نیست ، نرو

    نکند فکر کنی در دل من مهر تو نیست / گوش کن نبض دلم زمزمه اش چیست ، نرو . . .

    .

    .

    .

    خواستم یه اس ام اس توپ برات بفرستم ، وسط راه منفجر شد !

    همه فهمیدن دوستت دارم  . . . !

     

    .

    .

    .

    عشق تو مانند روح در وجود من است که فقط هنگام مرگ از هم جدا میشویم . . .

    .

    .

    .

    مینویسم خاطرات با اشک و آه / در شبی غمگین و تاریک و سیاه

    مینویسم خاطرات از روی درد / تا بدانی دوریت با من چه کرد . . .

    .

    .

    .

    بر تن ما نکند آتش دوزخ اثری / چون به آتش کده مهر شما سوخته ایم . . .

    .

    .

    .

  • نويسنده : نیشا مهرزاد
  • پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱ ساعت: ٧:٠٩ ‎ب.ظ
  • خداوندا


    من از تنهایی و برگ ریزان پاییز، من از سردی زمستان

    من از تنهایی و دنیای بی تو میترسم

    خداوندامن از دوستان بی مقدار، من از همراهان بی احساسمن از نارفیقی

    های این دنیا میترسم

    خداوندامن از احساس بیهوده بودن، من از چون حباب آب بودنمن از ماندن چو

    مرداب میترسم

    خداوندامن از مرگ محبت، من از اعدام احساس به دست دوستان دور یا نزدیک

    میترسم

    خداوندامن از ماندن میترسم، من از رفتن میترسم

    خداوندامن از خود نیز میترسم

    خداوندا پناهم ده

     


     

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱ ساعت: ٧:٠٥ ‎ب.ظ
  • محرم می آید

     

    مــــاه عشـــــــــق

     

    نوای عشق فرا گیر می شود

     

    جهان در سوگ و ماتم است

     

    نوای حسین جهان گیر می شود
    برچسب ها : محرم
  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۱ ساعت: ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ
  • گریه کن مرد ، مگه از سنگه دلت
    گریه خوبه ، وقتی که تنگه دلت
    گریه کن مرد ، گریه خالیت می کنه
    گاهی اشک حالی به حالیت می کنه
    گریه کن مرد ، وقتی از غصه پری

    وقتی از عالم و آدم می بری
    گریه کن مرد ، جای بغض تُو گلوت
    رد شو از پیچ و خمای روبروت
    گریه بد نیست ، آخر حادثه نیست
    گریه کن که اشک مرد، فاجعه نیست
    بسّته مرد، دلتو راحت بذار
    خیلی سخت نیست، خم به ابروهات بیار
    این غرورت مرگ و تاراج تویه
    گریه کن مرد ، گریه معراج تویه …
  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۱ ساعت: ٧:٥۸ ‎ب.ظ
  •  

    شانه های عاشقان گر تکیه گاه اشک هاست / پس چرا بر شانه ام اشکی نمیریزد کسی

     

    .

    .

    .

    همه بغضشون گرفته چرا بارون نمیآد / لیلی مرد از غم دوری چرا مجنون نمیآد

    .

    .

    .

    دوستی قطره اشکی است که در معبد عشق / هر کجا بچکد مهر و وفا میروید . . .

    .

    .

    .

    تا تو را دیدم ندادم دل به کس / عاشقم کردی به فریادم برس . . .

    .

    .

    .

    برچسب ها :
  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۱ ساعت: ۱:٤٦ ‎ب.ظ
  • پشیمانم 
    ازاعتماد بیجایم
    ازتوضیحات بسیارم
    ازقسمی که  بجان عزیزترین کسم خوردم 

    وقتی که هنوز حرف تو همان و کردارتوهمان است که بود
    بازهم هرچه نوشتم نخواندی
    وهرچه دوست داشتی برداشت نمودی

    نمیبخشمت هرگز...

     

    دوستیمان همچون کوزه ای چه ساده ازدستانت لغزید و شکست
    آب بارانی که به زحمت عشق ومحبت جمع کرده بودم 
    چه بی رحمانه سهم کویرتشنه شد

    حال چه میخواهی
    جمع کن آب باران را 
    برگردان آب را به کوزه مثل روز اول 

    چه خودخواهانه اعدام میکنی باران را
    درست مثل همیشه

     

    **کوزه ها شکست...
    خنده ها خشکید..
    در عجبم از این دل ،
    که هنوز عطر باران و آسمان دارد !!
    ...**

     

    گذشته ی من گذشت ..!
    حتی می توانم بگویم درگذشت...
    و من برایش ماهها و روزها سوگواری و سکوت کردم .....
    خاطراتم را زیر و رو کردم و ای کاشهای فراوان گفتم ..!
    ولی دیگر بس است !
    من به شروعی دیگر می اندیشم
    و به شروع زندگی دیگر
    و حس ناب تازه شدن......



  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳٩۱ ساعت: ۸:٢۳ ‎ب.ظ
  • درد تنهایـــــــــی کشیـــــــــــــــــــــد ن،

    مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفـــــــــید،

    شاهکاری میسازد به نامِ دیوانــــــــــگی...!

    و من این شاهکــــارِ را به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خرید ام...

    تو هر چه میخواهـــــــــی مـــــــرا بخوان....

    دیوانـــــه، خود خــــواه،بی احساس.................
    نمیــــفروشــــــــم​..!!!! 

     

    (استاد فرامرز عرب عامری)

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳٩۱ ساعت: ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ
  •  

    خداوندبی نهایت است و لامکان و بی زمان

    اما بقدر فهم تو کوچک می شود

    بقدر نیاز تو فرود می آید

    و بقدر آرزوی تو گسترده می شود

    و بقدر ایمان تو کارگشا می شود

    یتیمان را پدر می شود و مادر

    محتاجان برادری را برادر می شود

    عقیمان را طفل می شود

    ناامیدان را امید می شود

    گمگشتگان را راه می شود

    در تاریکی ماندگان را نور می شود

    رزمندگان را شمشیر می شود

    پیران را عصا می شود

    محتاجان به عشق را عشق می شود

    خداوند همه چیز میشود همه کس را

    به شرط اعتقاد

    به شرط پاکی دل

    به شرط طهارت روح

    به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

    بشوئید قلبهایتان را از هر احساس ناروا

    و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف

    و زبانهایتان را از هر گفتار ناپاک

    و دستهایتان را از هر آلودگی در بازار

    و بپرهیزید از ناجوانمردیها ، ناراستی ها ،نامردمی ها،...

    چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه

    بر سر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند

    در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند

    و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میخواند

    مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود ؟

     

    ( ملاصدرا )

    http://marzerahaei.persianblog.ir

    برچسب ها : جملات فلسفی ، زیبایی
  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ۱٢ آبان ۱۳٩۱ ساعت: ۸:۱۸ ‎ب.ظ
  • رفتنت آغاز ویرانی‌ست حرفش را نزن
    ابتدای یک پریشانی‌ست حرفش را نزن

    گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو
    چشم‌هایم بی تو بارانی‌ست حرفش را نزن

    آرزو داری که دیگر برنگردم پیش تو
    راه من با اینکه طولانی‌ست حرفش را نزن

    دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا
    دل شکستن کار آسانی‌ست حرفش را نزن

    عهد بستی با نگاه خسته‌ای محرم شوی
    گر نگاه خسته ما نیست حرفش را نزن

    خورده‌ای سوگند روزی عهد خود را بشکنی
    این شکستن نامسلمانی‌ست حرفش را نزن

    خواستم دنیا بفهمد عاشقم گفتی به من
    عشق ما یک عشق پنهانی‌ست حرفش را نزن

    عالمان فتوی به تحریم نگاهت داده‌اند
    عمر این تحریم‌ها آنی‌ست حرفش را نزن

    حرف رفتن می‌زنی وقتی که محتاج توام
    رفتنت آغاز ویرانی‌ست حرفش را نزن

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ۱٢ آبان ۱۳٩۱ ساعت: ٧:٥٦ ‎ب.ظ
  •  

    گاه سکوت یک دوست معجزه میکنه ، و تو می آموزی که همیشه ، بودن در فریاد نیست .

    .

    .

    .

    در اوج دل نشاندمت ، در رهگذار زندگی /  زمانه گر خزان شود ، توئی بهار زندگی . . .

     

    .

    .

    .

    دیرگاهیست که تنها شده ام / قصه غربت صحرا شده ام

    وسعت درد فقط سهم من است / باز هم قسمت غم ها شده ام

    دگر آئینه ز من با خبر است / که اسیر شب یلدا شده ام

    من که بی تاب شقایق بودم / همدم سردی یخ ها شده ام

    کاش چشمان مرا خاک کنید / تا نبینم که چه تنها شده ام . . .

    .

    .

    .

    زندگی پرتو عصر است که در بزم وجود ، به نسیم مژه بر هم زدنی خاموش است . . .

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳٩۱ ساعت: ٩:٥٠ ‎ب.ظ
  • دمیده ماه پاره ای در آسمان دلبری


    به خلق و خو چو مصطفی به رنگ و رو چنان پری

    نقی و هادی است او در آستان دلبران

    لباس او امامت و ردای او پیمبری

    به نام ناصح و تقی ، گرفته جان او لقب

    امین و خالص و فقیه ، رشید و وضح و عسکری

    مثال زین العابدین نماز بیکرانه اش

    کلام او چو مرتضی نهایت سخنوری

    جمال همچو یوسفش چراغ کوی عاشقان

    نشسته در سرای او دو صد هزار مشتری

    نگاه کن به عاشقان که جان نثار می کنند

    کرم نما و لطف کن که دل رسد به سروری

    برچسب ها :
  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۸ آبان ۱۳٩۱ ساعت: ۸:٤٠ ‎ب.ظ
  • چقدر خنـده داره که...
    یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست ولی 90 دقیقه بازی فوتبال مثل باد میگذره...

    چقدر خنـده داره که...
    صد هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی با همون پول میریم خرید، مبلغ ناچیزیه...
     

    چقدر خنـده داره که...
    یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یکساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره...


    چقدر خنـده داره که...
    وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم، چیزی یادمون نمی‌آید که بگیم ، اما وقتی می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم...


    چقدر خنـده داره که...
    خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته، اما خوندن صد سطر از پرفروش ترین کتاب رمان دنیا آسونه...


    چقدر خنـده داره که...
    برای عبادت و کارهای مذهبی وقت کافی در برنامه روزمره پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام دهیم...


    چقدر خنـده داره که...
    شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم ، اما سخنان قرآن رو به سختی باور می کنیم...


    چقدر خنـده داره که...
    همه مردم می خواهند بدانند اینکه به چیزی اعتقاد داشته باشند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت میروند؟ یا...


    چقدر خنـده داره که...
    دارید می خندید....... یا..........دارید فکر میکنید ؟



    این حرفها رو بگوش بقیه هم برسونید وازخداوند سپاسگزار باشیم که او خدایی دوست داشتنی است.



    آیا خنده دار نیست که وقتی می خواهیم این حرف ها رو به بقیه بزنیم خیلی ها رو از لیست پاک می کنیم . چون مطمئنیم که به چیزی اعتقاد ندارند.

     

    این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنیم اعتقاد دیگران از ما ضعیف تره!

    http://eshghebibahane.persianblog.ir

    برچسب ها : زیبایی ، جملات فلسفی
  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩۱ ساعت: ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ
  • تمام زندگی ام درد می کند

    دلم نوازش های مادرانه می خواهد...

     

    *غم که بیاید
    ازهمه طرف احاطه ات میکند
    قلبت فشرده میشود
    سرت سنگین میشود
    نفست بالانمی آید
    چشمانت بارانی میشود
    وگاهی هم نه 
    چشمانت خیره میماند به نقطه ای
    وفکر میکنی و فکر میکنی و فکرمیکنی
    کلافه می شوی
    به موهایت چنگ میزنی
    سرتو بالامیگیری و خدارو صدامیکنی
    اون خودش شاهد و ناظرکارهمه هست 
    پس تمام کسایی رو که بهت بدکردن رو بهش میسپری 
    اون میدونه چیکارکنه

     

    دو رکعت گـریه!
    برای خـاطـره هـایم
    یک قنـوت ســکوت!
    برای یـادت
    دو سجـده بی قـراری!
    برای دوستی بربــاد رفتــه
    و یک تشـهد!
    برای مــرگ احساسم . . .