تاريخ : جمعه ٢٦ شهریور ۱۳٩٥ | ۳:۱٥ ‎ب.ظ | نويسنده : علیــرضــا | نظرات ()

پیامک پاییزی 93

*

eshqam.ir

*

پاییز برای بعضی ها دل انگیز است و برای بعضی ها غم انگیز…
برای من فصل سردی دلهاست…
فصل باریدن اشکها…
فصل تنهایی قدم زدن روی برگهای نارنجی…
فصل رقصاندن آتش سیگار در سیاهی و سکوت شب…
اینروزها هوای دلم هم پاییزیست…

*

eshqam.ir

*


پاییز تنها فصلیه که از همون اولین روزش خودشو نشون می ده !
کاش همه انسانها مثل پاییز باشن
تا از همون روز اول رنگ و روی اصلیشون رو نشون بدن !

*

eshqam.ir

*


می پسـندم پاییـز را
که معافـم می کنـد
از پنـهان کردن
دردی که در صـدایم می پیچـد ُ
اشکی که در نگاهـم می چرخـد
آخر همه مـی داننـد
سـرما خورده ام . . . !

*

eshqam.ir

*




تاريخ : یکشنبه ٦ مهر ۱۳٩۳ | ٧:٠۳ ‎ب.ظ | نويسنده : علیــرضــا | نظرات ()

دوستت دارم ‎
به رسم عجیبت ترین عاشق دنیا ‎
بنام عشق‎
به شکل مجنون‎
تو فقط باش‎
من دوستت دارم ‎‎

بــــــــ*اران





تاريخ : جمعه ٤ مهر ۱۳٩۳ | ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ | نويسنده : علیــرضــا | نظرات ()

لحظه به لحظه ‎این روزهارا می نویسم ‎
می نویسم تا فراموش نکنم‎
چگونه تمام آرزوهایم را به دست باد سپردی‎
میدانی ؟
خاطراتم با اشک گره خورده اند ‎
وتوهیچگاه آنها را ندیدی
وامروز برای تو اشک میریزم‎
مثل تمام این سالها ‎که نابودیت را دیدم ‎
وباتو سلول به سلول  درد را تجربه میکنم‎
وتوبازهم مرا نمی بینی‎‎

بـــــــ*اران





تاريخ : دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳ | ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ | نويسنده : علیــرضــا | نظرات ()

یکی باید باشد ‎
همانکه وقت درد همدردت شود
صورت به عرق نشسته ازدردت را بوسه زند 
وتو تمام دردت را دردستانش بفشاری ‎
واو مردانه برای تسکینت آغوشش را تنگ ترکند ‎
یکی باید باشد ‎
همانکه وقتی بخاطرحضورش تشکرمیکنی‎
لبخند زنان بگوید درهمه شرایط با توام 
وتو اینبار نه ازعشقت که ازخدایش تشکرمیکنی

بــــــ*اران





تاريخ : دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳ | ٧:۱۱ ‎ب.ظ | نويسنده : علیــرضــا | نظرات ()

تنهایی
وحشتناکترین کابوس بیداری من است

بـــــــ*اران





تاريخ : جمعه ٢۸ شهریور ۱۳٩۳ | ٥:٥٢ ‎ب.ظ | نويسنده : علیــرضــا | نظرات ()

بوی پاییزو حس سرد فراق درست شبیه برگ خشک و زرد درخت کنارجوی
و باز داستان من و عشق
 که چهره اش پاییزی ترازهمیشه 
میگوید جانی در نگاهش باقی نیست 
او نرفته است من دلتنگم دلتنگ ترازهمشه
دلتنگ عمری که بیهوده  رفت خوشبختی که فراموش شد و تمام ساعات خوش عاشقی که کوتاه بود اما ماندگار
کاش سرنوشت قصه مارا جوردیگر نوشته بود‎‎
بـــــــــــ*اران




تاريخ : دوشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩۳ | ٩:٥٦ ‎ب.ظ | نويسنده : علیــرضــا | نظرات ()

دستانم سرد است سرد‎
مثل یک کوه یخ‎
چشمانم مات است مات‎
درست مثل یک مترسک تنها ‎
اومی گوید تو عشق منی‎
ومن همچنیان سردم ماتم
درسکوتی مرگ بار  بی هیچ طپش قلبی‎  نگاهش میکنم‎
وهنوز درخلوت خویش این اشک است که میگوید ‎
بــــــــ*اران هنوز زنده است‎




تاريخ : دوشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩۳ | ٩:٤٧ ‎ب.ظ | نويسنده : علیــرضــا | نظرات ()

در جلسه امتحانِ عشق
من مانده‌ام و
یک برگۀ سفید!
یک دنیا حرف ناگفتنی و
یک بغل تنهایی و دلتنگی..
درد دل من در این
کاغذ کوچک جا نمی‌شود!
در این سکوت بغض‌آلود
قطره کوچکی هوس
سرسره بازی می‌کند!
و برگۀ سفیدم عاشقانه
قطره را در آغوش می‌کشد!
عشق تو نوشتنی نیست..
در برگه‌ام، کنار آن قطره،
یک قلب می‌کشم!
وقت تمام است.
برگه‌ها بالا....


.

.

.




تاريخ : شنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩۳ | ٢:٤٥ ‎ب.ظ | نويسنده : علیــرضــا | نظرات ()

با چشم هایت حرف دارم 
می خواهم ناگفته های بسیاری را برایت بگویم 
از بهار، 
از بغض های نبودنت، 
از نامه های چشمانم…که همیشه بی جواب ماند 
باور نمی کنی؟!… 
تمام این روزها 
با لبخندت آفتابی بود 
اما 
دلتنگی آغوشت… رهایم نمی کند، 
به راستی… 
عشق بزرگترین آرامش جهان است


.

.

.




تاريخ : شنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩۳ | ٢:٤٤ ‎ب.ظ | نويسنده : علیــرضــا | نظرات ()

بیا کجا نشسته ای؟
نشان بده تو راه را
که من دوباره گم شدم
دراین مسیر راه راه


.

.

.




تاريخ : شنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩۳ | ٢:٤٢ ‎ب.ظ | نويسنده : علیــرضــا | نظرات ()

بگذار همه بدانند
چقدر دلم می خواست روی شانه های تو به خواب روم.
تو آرام بلند شدی
دست هایم را از هم گشودی
موهای پریشانم را شانه زدی.
حالا این دختر کوچک
که مدام تو را می خواهد
خسته ام کرده است !
بیا و برایش بگو :
که دیگر برنخواهی گشت !


.

.

.




تاريخ : شنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩۳ | ٢:٤٠ ‎ب.ظ | نويسنده : علیــرضــا | نظرات ()

واقعا اینو خیلی دوست داشتم دلم نیومد تو وبلاگم قرار ندم . حتما نگاه کنید

 

ابتدا آهنگ وبلاگو از امکانات جانبی وب خاموش کنید

 

برای دانلود کلیک کنید

دانلود



تاريخ : شنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩۳ | ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ | نويسنده : علیــرضــا | نظرات ()